Showing posts with label پایه گذاران فیزیک - نجوم. Show all posts
Showing posts with label پایه گذاران فیزیک - نجوم. Show all posts

Friday, 9 November 2007

آلبرت اینشتن



پنجمین دانشمندی که کشفیات او سهم بسزایی در مورد شناسایی جهان دارد، آلبرت اینشتن نام دارد. او در سال 1879 میلادی در آلمان به دنیا آمد. در سال 1894 میلادی با مادر خود به میلان مهاجرت کرد. در اینجا اینشتن ریاضیات عمومی را پیش خود در کمتر از 6 ماه یاد گرفت و به تدریس خصوصی ریاضیات عمومی پرداخت. پس از آن به پلی تکنیک زوریخ رفت و از آنجا فارغ التحصیل شد. در سال 1902 میلادی تبعه سوئیس شد و در اداره اختراعات سوئیس برای خود کاری پیدا کرد.
در سال 1905 میلادی در حالی که هنوز در همان اداره ثبت اختراعات کار می کرد، سه مقاله انتشار داد که دنیا را تکان داد. آن چه او در مورد نظریه نسبیت خاص و بعداً نسبیت عام انتشار داد آن قدر در سطح بالای ریاضیات قرار داشت که از میان تمام دانشمندان و ریاضیدان های روز، به استثنای یکی دو نفر، هیچ کس آن را آن طوری که مبایست درک نکرد. سال ها گذشت تا دانشمندان هم زمان او نظریات او را فهمیدند و از آن استفاده کردند. آری همان طور که آلبرت اینشتن قول داده بود، آن چه را گفت و نوشت چنان منطبق با اصول ریاضیات بود که هرگز جایی برای اشتباه باقی نماند. با ارائه نظریه نسبیت عام، مطالعه جهان را تا نقطه مهبانگ پیش برد، با ارائه معادله انرژی بنیان گذار انرژی اتمی شد، با مطالعه های فراوان در مکانیک کوانتومی ( البته از طریق مخالفت با اصول اصلی مکانیک کوانتومی ) در ردیف بنیانگذاران مکانیک کوانتومی درآمد، و جایزه نوبل را نیز به دلیل اکتشافات خود در مکانیک کوانتومی و نه به خاطر نظریه نسبیت عام و یا به خاطر رابطه جرم – انرژی، گرفت. در اواخر عمر ریاست جمهوری اسرائیل را به او پیشنهاد کردند و او گفت :
" از آنجا که می توانم با ریاضیات کار کنم اگر مسائل سیاسی با فرمول های ریاضی قابل حل بود شاید برای حل آنها و نه به آن دلیل که یهودی زاده ام این شغل را قبول می کردم. اما، متاسفانه، فرمولهای ریاضی نمی توانند مسائل سیاسی را حل کنند، لذا، نه من شایسته این شغل هستم و نه این شغل برای من سرگرم کننده است."
بسیاری عقیده دارند که دلیل اصلی این که اینشتن سمت ریاست جمهوری اسرائل را قبول نکرد غیر از این بوده است. اینشتن یکی از دانشمندان معدودی است که در عین حال که غرق دانش علوم و ریاضی بود از اجتماع و علوم اجتماعی دور نمی شد. او در دریای علوم غرق بود و انزوا نمی گزید، بلکه با جدیت هرچه بیشتر درگیر مسائل اجتماعی دوران خودش بود. به عنوان مثال، وقتی هیتلر روی کار آمد ( سال 1933 میلادی ) اینشتن با سرسختی کامل با حزب او مخالفت کرد. اینشتن تا آخر عمر در کارهای سیاسی و اجتماعی به همان شدت و جدیت که در علوم شرکت داشت شرکت می کرد و نیمی از سخنرانی های او برای مدعوین عامی و تحت موضوعات اجتماعی بوده است. از نشریات اینشتن می توان کتابهای زیر را نام برد :
مفهوم نسبیت و کاوش در نظریه حرکت بروانی – درباره صهیونیست – چرا جنگ – سازندگان جهان – دنیایی که من می بینم – تحول فیزیک.
مهمترین دانشگاه های دنیا به اینشتن درجه دکترای افتخاری دادند. تعدادی از دانشگاه هایی که به او درجه دکترای افتخاری در فیزیک و ریاضیات داده اند عبارت اند از، دانشگاه های آکسفورد و کمبریج در انگلستان، دانشگاه های هاروارد و پرینستون در آمریکا، دانشگاه ژنو در سوئیس، دانشگاه پاریس در فرانسه و دانشگاه بروکسل در بلژیک. اینشتن در سال 1955 میلادی در آمریکا درگذشت گرچه در هنگام مرگ تبعه آمریکا بود، لیکن، او همیشه خودش را به همه دنیا، و نه به یک کشور و به یک مملکت، متعلق می دانست.
منبع : سیری کوتاه در سرگذشت عالم – دکتر علی بهفروز – فصل هفتم : پایه گذاران فیزیک و نجوم
برای دریافت زندگینامه کامل آلبرت اینشتن می توانید آن را از بخش دانلود مقالات این وبلاگ در سمت راست دانلود کنید. (Kb 205)

نیوتن



او در سال 1642 میلادی به دنیا آمد، تحصیلات خود را در دانشگاه کمبریج به پایان رسانید و در سال 1667 میلادی به سمت استاد ریاضی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. نیوتن جوانترین استاد ریاضی است که دانشگاه کمبریج تاکنون داشته است. در سن 25 سالگی با کشفیات فراوان خود جای خود را درمقام علمی انگلستان باز کرده بود و از آن پس سعی خود را بر آن داشت که قوانین فیزیکی را آن چنان تعمیم دهد که بر تمام جهان حکمفرما باشد و آن چنان در کار خود موفق گشت که دنیا او را به نام یکی از بزرگترین نوابغ دانش می داند. در طول دوران تاریخ بشر کمتر کسی به درجه نبوغ و اشتهار نیوتن، در علوم، پا به عرصه وجود گذاشته است.
یکی از مهمترین کشفیات نیوتن همان قانون جاذبه عمومی است. با اینکه او در سال 1666 میلادی به قانون جاذبه اشاره کرده بود و از آن اطلاع کافی داشت، اما تا سال 1685 میلادی، که کلیه قوانین جاذبه را با استفاده از ریاضیات و دستگاههای خاص ریاضی ثابت نکرده بود، چیزی در مورد قانون جاذبه ارائه نداد. در این سال قانون جاذبه عمومی را به انضمام کلیه ریاضیات لازم برای اثبات آن ارائه داد. قانون نیروی جاذبه نیوتن قانونی است که نه تنها در روی زمین مصداق دارد بلکه در هر نقطه از جهان که فاصله ای و جرمی وجود داشته باشد معتبر است. به عبارت دیگر، هر کجا که جرمی باشد نیروی جاذبه نیز وجود دارد. نیروی جاذبه و ریاضیات وابسته به آن راه مطالعه ستارگان و مسیر حرکت آنها را هموار ساخت. منجمان و ستاره شناسان، با استفاده از این قانون، به محاسبه مسیر حرکت ستارگان و سیارات پرداختند. دیگر هیچ نیرویی ( به خصوص کلیسا ) نمی توانست مانعی بر سر راه شناسایی قوانین حاکم بر جهان ایجاد کند. قوانین نیوتن و محاسبات ریاضی مربوط به آن قوانین چنان مستدل و مستحکم بود که کلیسا نیز، به مخالفت با آن برنخاست. در واقع، مخالفت کلیسا با گالیله و مشاهدات او، پایه های دخالت کلیسا را در علوم و بخصوص کنترل علوم فیزیک متزلزل ساخته بود.
پس از آن که نیوتن قوانین جاذبه عمومی را، به صورت کامل انتشار داد، به مطالعه اصول مکانیک و قوانین حرکت پرداخت. نتیجه این مطالعه همان مکانیک نیوتن است که امروز نیز مورد استفاده همه عالم است. قوانین حرکت و جاذبه نیوتن آن چنان عمومی و عالمگیر بود که به یک باره، گویا برای هر سوالی جوابی به دست آمده بود. او برای جهان یک مدل فیزیکی ساخت که نه بر پایه تصادف و احتمال بلکه بر پایه علوم و ریاضیات بود. نیوتن با اتکاء به ریاضیات، برای سؤال های فیزیکی مربوط به جهان مادی جواب قانع کنند پیدا کرده بود. ناگفته نماند که نیوتن خود یک شخص مذهبی بود. او از دسته دانشمندانی نبود که بخواهد با دانش خود مذهب را بکوبد و یا بین علم و مذهب تفرقه بیندازد. برعکس، هر زمان که به تفکری و یا نظریه ای بر می خورد که با تصورات مذهبی روز مخالف بود آن نظریه را انتشار نمی داد و یا دنبال کامل کردن آن نمی رفت. این خود باعث شد که کلیسا نه تنها مخالفتی را که با گالیله کرد با نیوتن نکند بلکه پیشرفت های علمی او را تایید و تمجید نیز بکند.
یکی از خصیصه های قوانین نیوتن این بود که از یک طرف آن قدر ساده و با بیان قابل درکی گفته می شدند که برای هر کس قابل فهم بود و از طرف دیگر آن چنان با اثبات های دقیق ریاضی پشتیبانی می شدند که هیچ دانشمندی جرات مخالفت با آنها را نداشت. نیوتن قبل از بیان هر یک از قوانین خود آن چنان آنها را با کمک مدلهای بسیار زیبای ریاضی ثابت کرده بود که وقتی بیان می شدند دیگر جای شکی باقی نمی ماند. به عنوان مثال، قانون جاذبه عمومی نیوتن را می توان به این سادگی بیان کرد. دو جسمی که دارای جرمهای m و m’ هستند و به فاصله d از هم قرار گرفته اند بر یکدیگر نیروی جاذبه ای وارد می کنند که نسبت مستقیم با جرم آنها و نسبت عکس با مجذور فاصله آنها دارد. او در مورد حرکت سه قانون دارد که هر شاگرد مدرسه ای می تواند به راحتی آنها را درک کند و مفهوم آنها را بفهمد. این قوانین اصول مکانیک نیوتنی را بنا کرد و تا اوایل قرن بیستم کاملاً پا برجا بود. در اوایل قرن بیستم که نظریه کوانتومی گسترس پیدا می کرد دانشمندان متوجه شدند که قوانین حرکت نیوتن در سرعت های خیلی زیاد، یعنی نزدیک به سرعت نور، و در ابعاد کوچک، نظیر اتم و هسته آن، به همان دقتی که در مورد اجسام مادی و سرعت های معمولی صدق می کند، صادق نیستند. هیچ شخصی و نظریه ای نتوانسته و شاید هم هرگز نتواند ادعا کند که قوانین حرکت نیوتن غلط بوده است. زیرا او آنها را با کمک ریاضیات ثابت کرده است. اما اینکه مکانیک نیوتن در مورد کوانتوم ها صدق نمی کند اشکالی به وجود نمی آورد. دانشمندان و محققان علم فیزیک مکانیک کوانتومی را به وجود آوردند. تا در مورد کوانتوم ها مطالعه کنند. اینشتن نظریه نسبیت عام را به وجود آورد تا حرکت را در سرعت های زیاد مطالعه کند. اما، نه مکانیک کوانتومی و نه نسبیت عام، هیچ کدام در قوانین حرکت ناسازگار نیستند بلکه می توان گفت یک حالت کلی تر آن هستند. امروزه نیز شاید کمتر از یک در میلیون محاسبات مکانیکی بر اساس مکانیک نیوتن نباشد.
در سال 1696 بالاترین مقام علمی انگلستان را به نیوتن دادند و در سال 1703 رئیس جامعه سلطنتی انگلستان شد و تا پایان عمر این مقام را داشت. نیوتن در سال 1727 در سن 85 سالگی درگذشت ولی قوانین و ریاضیاتی که به جا گذاشت هنوز به همان استحکام روز اول پابرجاست و تا روزی که ریاضیات پا برجاست، پا برجا خواهد بود.
منبع : سیری کوتاه در سرگذشت عالم – دکتر علی بهفروز – فصل هفتم : پایه گذاران فیزیک و نجوم

Wednesday, 3 October 2007

گالیله



نام کامل این دانشمند گالیله گالیلی است و در شهر پیزای ایتالیا در سال 1564 میلادی به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات مقدماتی و متوسطه و به قصد مطالعه علم پزشکی وارد دانشگاه پیزا شد. او در سن 21 سالگی به مطالعه فیزیک علاقه مند شد و به فلورانس رفت. علاقه اصلی او به مطالعه نجوم، ریاضیات و فیزیک بود و به طور کلی به علوم بیش از هر چیز دیگری علاقه داشت. قانون نوسان آونگ از اولین کشفیات گالیله است.
گالیله مطالعات فراوانی در علم فیزیک انجام داد و قوانین زیادی از خود به جا گذاشت. با ساختن دستگاه هیدرومتر گالیله موفق شد که جاذبه اجسام جامد را با دستگاه خود اندازه بگیرد. گالیله در 1588 میلادی به سمت استاد ریاضی در دانشگاه پیزا به کار مشغول شد. وی در سالهای 1589 تا 1591 میلادی آزمایشهای فراوانی انجام داد تا نشان دهد اجسام مادی، بدون توجه به ماهیت آنها، همه با سرعتی ثابت سقوط می کنند. این اولین قدمی بود که خلاف نظریات ارسطو برداشته می شد. سرانجام او توانست، با آزمایش های متعدد، نشان دهد که اجسام هم شکل و هم حجم بدون توجه به این که از چه ماده ای تشکیل شده باشند همه با یک سرعت سقوط می کنند. البته بعدها معلوم شد که شرط "هم شکل بودن" به خاطر مقاومت هوا در مقابل سقوط اجسام لازم است. لذا، این قانون به صورت زیر تعمیم داده شد :
"اجسام مادی به هر شکل و از هر ماده ای که باشند، در خلأ با یک سرعت سقوط می کنند." زمانی که گالیله موفق به اثبات این موضوع شد او به عنوان استاد ریاضی دانشگاه پادوا استخدام کردند. در سال 1609 میلادی او موفق به ساختن اولین تلسکوپ نجومی شد. او با تلسکوپ خود به مشاهده ستارگان آسمان و به خصوص سیارات منظومه شمسی پرداخت و کشفیات فراوانی در مورد منظومه شمسی نمود. از جمله کشفیاتی که او با تلسکوپ خود کرد این بود که سطح ماه مانند سطح زمین ناهموار است و دارای پستی و بلندی های فراوان می باشد. همچنین، او نشان داد که ماه از خود نوری ندارد و نور ماه بازتاب نور خورشید است. گالیله اولین کسی بود که اعلان کرد " راه شیری " تجمعی از میلیونها ستاره متحرک است. در سال 1610 میلادی، در ازای کشفیات فراوان به سمت استاد ریاضی دانشگاه فلورانس منصوب شد. قبل از گالیله، کپرنیک و کپلر با تکیه بر ریاضیات، اعلان کرده بودند که سیستم ارسطویی جهان و هیأت ارسطو – بطلمیوس صحیح نیست و زمین مرکز جهان نبوده و ثابت هم نیست، بلکهبه دور خورشید می گردد. اما کپرنیک و کپلر به زودی با مخالفت کلیسا مواجه شدند و مجبور شدند که ساکت بمانند. کپلر و گالیله هم زمان بودند، اما گالیله تا وقتی که توسط تلسکوپ خود، نتوانسته بود آنچه کپرنیک ادعا کرده و کپلر ثابت نموده بود مشاهده کند، چیزی در مورد نظریه کپرنیک نگفت، در حالی که قلباً نظریه او را پذیرفته بود.
در سال 1613 میلادی گالیله، که خود شخص با نفوذی در نجوم و فیزیک بود، نظریه خود را با قبول نظریه کپرنیک انتشار داد. این همان نظریه ای است که تا امروز پابرجا مانده است. این نظریه به وضوح اعلان می کند که زمین و سایر سیارات منظومه شمسی دارای دو حرکت دورانی هستند. یکی به دور خود و دیگری به دور خورشید. گالیله، بعد از انتشار نظریه خود، با کلیسا درگیر شد و از او خواستند درباره آنچه به او مربوط نمی شود صحبت نکند. گالیله در حالی که قول داد که این کار را بکند ولی کماکان به کار خود ادامه داد، با این تفاوت که این مرتبه او نظریات خود را به طور مخفیانه انتشار داد.
در سال 1630 میلادی بین پیروان نظریه کپرنیک و نظریه ارسطو ( نظریه ای که قابل قبول کلیسا بود ) در گرفت و نظریه کپرنیک، با کمک گالیله، به وضوح کامل برنده شد. این مسئله مسئولان کلیسا و از جمله شخص پاپ را خشمگین ساخت و کلیسا گالیله را به محاکمه کشاند.نتیجه این محاکمه این شد که گالیله را مجبور کردند از اظهار نظریات نجومی خود توبه کند و نظریات خود را پس بگیرد. پس از این محاکمه، گالیله بقیه عمر خود را صرف مطالعه مکانیک و قوانین مکانیک کرد و دیگر نظریه ای در مورد نجوم ارائه نداد. گالیله در سال 1642 میلادی، یعنی هشت سال بعد از محکومیت خودش، درگذشت. در حالی که دستاوردهای وی در علم دینامیک تأثیر زیادی در پیشرفت فیزیک به جا گذاشته بود. گالیله چشم از جهان فرو بست بدون آن که بداند در سال وفات او کودکی به دنیا آمد که نه تنها پیگیر کارهای گالیله خواهد شد، بلکه تمام آنچه را که او نتوانسته بود انتشار دهد و تمام آنچه را که از ترس کلیسا حتی به دوستان خود هم بروز نداده بود، دوباره کشف خواهد کرد. بالاتر از همه گالیله درگذشت و ندانست که محکومیت او توسط کلیسا تیشه اصلی را به ریشه مخالفت کلیسا با علوم زد و بعد از آن واقعه دیگر کلیسا نتوانست، به طور جدی، مانع رشد دانش و صنعت شود.
منبع : سیری کوتاه در سرگذشت عالم – دکتر علی بهفروز – فصل هفتم : پایه گذاران فیزیک و نجوم

Thursday, 27 September 2007

کپلر



کپلر، ستاره شناس آلمانی، در سال 1571 میلادی در شهر ویل به دنیا آمد. تحصیلات خود را در علوم دینی به پایان رساند. او در حین مطالعات دانشگاهی خود، با کارهای ستاره شناس لهستانی به نام کپرنیک آشنا شد و سخت تخت تأثیر کارهای او قرار گرفت. کپلر مطالعات خود را در نجوم ادامه داد و در سال 1594 میلادی به سمت استاد نجوم در دانشگاه گراتس مشغول به کار شد. در سال 1600 میلادی به سمت دستیار ستاره شناس معروف زمان به نام تیکو براهه در رصدخانه پروس مشغول به کار شد. تیکو براهه در سال 1601 درگذشت و کپلر جانشین او شد و از آن پس گرداننده رصد خانه پروس بود. در سال 1626 جدول نجومی رودلفی را که براهه شروع کرده بود به پایان رسانید و انتشار داد. این جدول در طول یک قرن یکی از مهمترین مآخذ مطالعات دانشمندان علم نجوم بود.
کپلر پس از این که تحصیلات دینی خود را در سن 22 سالگی به اتمام رسانید، تمامی عمر خود را وقف مطالعه حرکت اجرام سماوی و مسیر سیارات کرد. از کتابهای مهمی که وی تالیف کرد می توان از سه کتاب "نکاتی درباره حرکت و مسیر مریخ" ( 1609 ) ، "هماهنگی جهان" ( 1619 ) ، و "اصول نجوم کپرنیک" ( 1621 ) نام برد. کپلر با مطالعه جداول نجومی که براهه و خود او، در طول سالهای متمادی، تهیه کرده بودند به سه قانون زیر دست یافت که آنها را به قوانین حرکت سیارات انتشار داد.
قانون اول : سیارات در یک مسیر بیضی شکل به دور خورشید دوران می کنند که خورشید در یکی از کانونهای این بیضی قرار دارد.
قانون دوم : اگر فرض کنیم مرکز خورشید و سیاراتی که به دور آن می گردند با خط مستقیمی به هم وصل شده باشند، این خط مستقیم در زمان معین t سطحی از فضا را می روبد که برای تمام سیارات برابر است. کپلر از این قانون نتیجه می گیرد که پس هر چه یک سیاره به خورشید نزدیکتر باشد بایستی با سرعت بیشتری به دور خورشید بگردد.
قانون سوم : مربع زمان لازم برای آن که سیارات مختلف یک دور کامل به دور خورشید بگردند متناسب با مکعب میانگین فاصله آن سیاره تا خورشید است.
دانشمندان عقیده دارند که قوانین کپلر اصول مطالعات و کشفیات نیوتن را در مورد حرکت سیارات پایه گذاری کرد. کپلر قوانین خود را با فرمولهای ریاضی و محاسبه های بسیار دقیق به آزمایش گذاشت و نتیجه آزمایش های خود را با جدول نجومی براهه تطبیق داد. همان طور که مطرح کردیم، قبل از کپلر، شخص دیگری به نام کپرنیک گردش زمین و سیارات دیگر را به دور خورشید امری مسلم اعلان کرده بود. اما کپلر، بدون این که زیاد به این مسئله توجهی داشته باشد، به مطالعات خود در مورد قوانین تعیین مسیر سیارات ادامه داد و درست به همان نتایجی رسید که کپرنیک رسیده بود. هنگامی که از کپلر خواستند که نظریه خود را در مورد هیأت کپرنیک اعلان کند، او با مهارت و دقت فراوان و با اتکاء به ریاضیات عالی، نظریه کپرنیک را تایید کرد. اما بر اثر فشار کلیسا ( چون نظریه قابل قبول کلیسا همان هیأت ارسطو – بطلمیوس بود ) سر و صدای این مسئله زیاد بلند نشد تا زمانی که گالیله به توسط تلسکوپ خود آنچه را که کپرنیک گفته بود و کپلر، با اتکا به ریاضیات و قوانین حرکت سیارات، ثابت کرده بود، مشاهده کرد. آن وقت بود که کلیسا نیز به شدت مخالفت خود را نشان داد و گالیله را به زندان محکوم کرد. کپلر در سال 1630 میلادی در حالی که هنوز ریاست رصدخانه پروس ( که معروف به رصدخانه براهه بود ) را به عهده داشت، درگذشت.
منبع : سیری کوتاه در سرگذشت عالم – دکتر علی بهفروز – فصل هفتم : پایه گذاران فیزیک و نجوم

ارسطو



ارسطو در سال 384 قبل از میلاد مسیح در یکی از شهرهای مقدونیه متولد شد. در هجده سالگی وارد آکادمی آتن شد و در زمره شاگردان افلاطون درآمد و تا وفات به مدت 20 سال جزء شاگردان او بود. چندین سال مسئول تعلیم اسکندر مقدونی بود. اسکندر به عنوان قدردانی از تعلیمات ارسطو، در محلی به نام لوکایون در حومه شهر آتن حوزه تدریسی برای ارسطو ایجاد کرد تا در آن حوزه به تدریس و تعلیم بپردازد. حوزه تدریس ارسطو تا زمان مرگ اسکندر پابرجا بود. پس از مرگ اسکندر، چون مردم از این پادشاه متنفر بودند، حوزه تدریس ارسطو را که مرتبط به اسکندر می دانستند از بین بردندو ارسطو از آتن مهاجرت کرد و سال بعد در سن 63 سالگی درگذشت. بعضی از تاریخ نویسان معتقدند که ارسطو نوشته های فراوان در تمام علوم داشته اما آنها را تنها برای تدریس شاگردان خود به کار می برده است. در نتیجه، آنچه از ارسطو به ما رسیده است بیشتر نوشته های شاگردان اوست که از کلاس درس او برداشته اند. ارسطو اولین کسی است که برای جهان یک مدل ریاضی تعریف کرد که نه تنها زمین و منظومه شمسی بلکه تمامی جهانی را که آن روز شناخته شده بود در بر می گرفت. مهمتر از آن این که مدل ارسطو از عالم و دانستنی هایی که ارسطو در اختیار بشریت گذاشته بود، نزدیک به دو هزار سال پابرجا بود. در اینجا، به طور مختصر، هیأت ارسطو، آن طور که در کتاب های امروزی ثبت شده است، توضیح داده می شود. باید توجه داشته باشیم که امروز بسیاری از فرض هایی که معروف به هیأت ارسطو – بطلمیوس است، اشتباه تشخیص داده شده است، اما اهمیت این مدل ارسطو از عالم و یا هیأت ارسطو – بطلمیوس آن است که در زمانی نزدیک به 2400 سال قبل ارائه شده است.
ارسطو معتقد بود که در عالم چهار حرکت وجود دارد و این حرکت ها باعث کلیه تغییرات در عالم می شوند. همچنین، عقیده داشت که هر حرکتی ناشی از نقص و برای رسیدن به تکامل است. چهار نوع حرکت ارسطو عبارت اند از : تغییر مکان که همان حرکت معمولی است، تغییر در کمیت یعنی کوچک و بزرگ شدن اجسام، تغییر کیفیت مانند تغییر در حرارت، رنگ و بوی اشیاء و تغییر ماهیت.
ارسطو معتقد بود که عالم کروی است و از کره ها یا افلاک متفاوتی تشکیل شده است که درون یکدیگر فرار دارند. فلک نخستین که تمام افلاک دیگر درون آن قرار دارند در یک مسیر دورانی برگرد محور عالم می چرخد و غیر از حرکت دورانی هیچ گونه حرکت دیگری ندارد. گرچه، این فلک خود متحرک است، برای افلاک دیگر که درون آن قرار دارند حکم محرک را دارد و محرک فلک اول همان علت العلل است که، به عقیده ارسطو، چون به غایت تکامل رسیده ساکن است. بر اساس گفته ارسطو تمام ستارگان ثابت در درون فلک اول قرار دارند. افلاک دیگر که کواکب درون آنها هستند گردشی به دور مرکز عالم دارند که زمین است و این گردشی است به غیر از گردشی که این افلاک براساس فلک نخستین می کنند. او همچنین عقیده داشت که تمام افلاک، غیر از فلک اول، دارای حرکتهای متعدد هستند و این به دلیل این است که هنوز از تکامل کامل بسیار دور هستند. ارسطو معتقد است که آخرین فلک همان فلک ماه است که عالم علوی به آن ختم می شود و بعد از آن عالم سفلی شروع می شود. بنابراین عقیده ارسطو در عالم سفلی، کره آتش، پایین تر از کره هوا، و پایین تر از آن کره آب و خاک هستند. او معتقد بود، که در عالم سفلی حرکات بسیار فراوان هستند و همواره اجسام در حالت تغییر و تبدیل هستند. او معتقد بود که حرکت های روی زمین "ابتدا" و "انتها" دارند و مانند دایره که هر نقطه اش هم ابتدای آن باشد و هم انتهای آن نیست. ارسطو معتقد بود که غیر از عناصر چهارگانه آب ، آتش، خاک و هوا عنصر پنجمی وجود دارد که او آن را به منزله جوهر خالصه عناصر چهارگانه دیگر فرض می کرد. شاید، این همان چیزیاست که در فیزیک به نام "اتر" موسوم شده است. موجودیت "اتر" را نه به عنوان یک موجود مادی بلکه به عنوان فضایی برای حرکت نور قبول کرده بودند. از نظر ارسطو جهان محدود و متناهی است و حرکت تنها در درون فلک اول صورت پذیر است. ارسطو معتقد است که در عالم جای خالی وجود ندارد و هنگامی که اجسام حرکت می کنند جای خود را با یکدیگر عوض می کنند، نه این که جای خالی را پر کرده و یا جای اولیه آنها خالی شود. او حرکت را طبیعی و جبری می خواند و عقیده داشت که وقتی جسم در مکان طبیعی خود باشد ساکن است و زمانی که از مکان طبیعی خود خارج شود به حرکت در می آید. حرکت طبیعی، حرکتی است که اجسام برای بازگشت به مکان طبیعی خود می کنند. حرکت جبری، حرکتی است که اجسام را از مکان طبیعی خود خارج می کند. به عنوان مثال، آب و خاک که به طرف بالا می روند ناشی از حرکت طبیعی آنها است. اما اگر مثلاً هوا به سمت پایین بیاید آن وقت ناشی از حرکت جبری است. در مورد زمان عقیده ارسطو این بود که زمان امری است ذهنی و نتیجه حرکت دورانی فلک اول است که ما در ذهن خود به صورت اعداد نامتناهی 1 ، 2 ، 3 ، ... نشان می دهیم.
منبع : سیری کوتاه در سرگذشت عالم – دکتر علی بهفروز – فصل هفتم : پایه گذاران فیزیک و نجوم

کار همراه با درآمد در اینترنت